هوش مصنوعی، احساس مصنوعی
عجیبه که ما آدما اصرار داریم بگیم که همه چیز رو میدونیم، و حتا میدونیم که بدیم. خوب میدونیم. وقتی همه چیزمون واقعیه، میخوایم که احساس مصنوعی بروز بدیم. یاد انیمیشن والی افتادم. چرا باید رباطها و موجودات دیگه از ما بهتر باشن؟ یه رباط احساسش ازآدمای دورش کاملاً واقعیتر بود و مطابق با ارزشهای انسانی. گذشت کرد، دروغ نگفت، وفادار موند، و از اون مهمتر فراموش نکرد، حتی بعد از 2000 سال. با اینکه از آدما واقعیتر بود، باز دنبال این بود که یه انسان حقیقی بشه و 2000 سال براش تلاش کرد. ولی انسانها، از اول آشناییشون، شاید کمتر از 2000 ثانیه نشه که حرفای خودشون رو پس میگیرن و هزار تا چیز دیگه.
اسپیلبرگ و کامرون توی این دو فیلم به خوبی اعتراضشون رو به نوع بشر نشون دادن و اینکه ما آدما جداً مخربیم.
نمیدونم، نمیتونم بعضی افراد رو درک کنم. همونایی که نمیتونن خوبی رو درک کنن. شاید لازم باشه 2000 سال برای درکش تلاش کنم. شاید یه بار دیگه باید به دنیا بیام. به آدما که اطمینانی نیست. شاید برگردم سیارۀ خودم. لااقل اونجا آرامش هست. اینبار بدون تو. شایدم تو دیگه نخوای بیایی. زمینی شدی رفتی پی کارت.
No comments yet.
