خواب و شراب
ایستاده بودم
آمدی
روبرویم ایستادی،
نگاهم کردی،
نگاهت کردم، مست شدم، براستی چشمها دریچهای به روحند؛
گفتم، دوستت دارم و مثل شرابی
لبخند زدی،
از خواب بیدار شدم، نپریدم، فقط چشمهایم را باز کردم
همه چیز مثل قبل بود؛
تو نبودی و
این دلِ خراب بود و
من بودم و
مست بودم !
